تبليغاتX
زندگي بدون عشق مثــل شلوار کردي بدون کش
قالب وبلاگ

زندگي بدون عشق مثــل شلوار کردي بدون کش
بـــدون شـــــرح
من برگشتم!!

مرسی از همه ی دوستایی که تو این مدت یاد من بودن و هی می گفتن بیا بیا !!

خب میریم سر سری (5) فقط در ایران !!




























!!!!

[ یکشنبه 27 شهریور1390 ] [ ] [ 100af ]


به دلیل کمبود حوصله این وب فعلا آپ نمیشه


یعنی یه جوورایی تعطـیله دیگه


البته هر کی آپـــــ می کنه بهم بگه حتما بهش سر می زنم


خیلی هم خوشحال میشم که بهتون بسرم!


کامنتامم چک می کنم هر چند وقت یه بار ...


خلاصه اینکه


فعلا درشو تخته کــــــــردیم


عزتــــــــــ زیـــــاد ..

[ پنجشنبه 1 اردیبهشت1390 ] [ ] [ 100af ]

از قديم گفته اند وقت طلاست ، به عبارت ديگر  : زمان = پول :     معادله 1

همين طور گفته اند توانا بود هرکه دانا بود، يعني  : توان = علم   معادله 2

مي دانيد که  :

زمان / کار = توان :     معادله 3

با جاي گذاري معادله  1 و 2 در معادله سوم به اين معادله مي رسيم:

پول / کار = علم

که  مي توانيم آن را به اين صورت بازنويسي کنيم:

علم/ کار = پول

بنابراين:

   = Lim(پول)

0 علم

يعني هرچه علم و سوادت کم تر باشد درآمدت بيشتر است، و اين هيچ ربطي به مقدار کار انجام شده ندارد !

به عبارت ديگر وقتي علمت به سمت صفر ميل کند، پولت به بي نهايت خواهد رسيد

!!!




چه راحت میشه یه پادگان رو خوشحال کرد !!


!!!!





حالا هی بگید ایرانیها کامپیوتر بلد نیستند !!



در شرکت مايکرو سافت قسمتي وجود داره به اسم عيب يابي تلفني و مشاوره (فکر کنم درست ترجمه کردم)

هر کسي مشکلي داشته باشه راجع به کامپيوتر و   برنامه هاي کامپيوتري به اين مرکز زنگ ميزنه و از اون ها راهنمايي ميخواد.. فرض رو بر اين میذاریم که هر کسي که با کامپيوتر کار ميکنه از يه دانش ابتدايي نسبت به اين دستگاه برخورداره..اونم تو انگليس
...

چند تا از مکالمات و مشاوره هاي تلفني اين مرکز رو بخونين ...

این مطالب مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در
 مرکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان است


اگر مکالمات زیر را بخوانید قدری به خودتان امیدوار میشوید !


مرکز
: چه نوع کامپيوتري داريد؟

مشتري : يک کامپيوتر سفيد...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشتري
: سلام، من "سلين" هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه ... ببخشيد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مرکز
: روي آيکن My Computer
در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مرکز
: روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي
Start
کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشتري
: سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : "نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم" من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...
مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مرکز
: الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس
Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مرکز
: و الآن F8
رو بزنين.
مشتري : کار نمي کنه.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد
F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشتري
: کيبورد من ديگه کار نمي کنه.
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.
مشتري : باشه.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مرکز
: رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor
، و عدد 7 هست.
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشتري
نمي تونه به اينترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مرکز
: چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري :
Netscape

مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد...
Internet Explorer

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشتري
: من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مرکز
: مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي
Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مرکز : چه کمکي از من برمياد؟

مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.

مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف
a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟

[ پنجشنبه 11 فروردین1390 ] [ ] [ 100af ]

سلام!!


عــــــــید همــــــگــــی مبارکــــــــــــ


ایشالا که به همه ی آرزو های قشنگتون برسیــد


[ دوشنبه 1 فروردین1390 ] [ ] [ 100af ]

موضوع لوگوی صهیونیستی کوکاکولا که یادتونه:

 


اخیرا هم دانشمندان مومن و متدین توانستند پس از سال ها مطالعه و تحقیق، لوگوی pepsi رو هم رمز گشایی کنند و دریافتند که این هم توطئه ای از جانب دشمن! بوده:





Pay Each Penny Save Israel
پرداخت هر پنی ذخیره اسرائیل است



با روشن شدن این دشمنی آشکار و رو شدن دست لابی های صهیونیستی ، شرکت های ایرانی هم ساکت ننشسته و در حرکتی هماهنگ به تشریح نام خود پرداختند تا مشت محکمی باشد بر دهان اسراییل جنایت خوار!

پفک نمکی = پایمردی فلسطین، کابوس ناگوار ملت کینه توزیهودی.

تک ماکارون = تکنولوژی کشور متجاوز اسرائیل کارامدتر از راه ولایت نیست.

شادنوش = شکست اسرائیل دربرابر نیروی ولایتمدار شیعیان.

داماش = دندان اسرائیلو مردم ایران شکستند!!!!!

کاله = کشور اسرائیلو له میکنیم !!!!

پگاه = پاشو گمشو اسرائیل هرجایی!!!

بن ساله = بنیامین نتانیاهو، سگ اسرائیلی لندهور

اتکا = این تو کالبدت اسرائیل

دامداران = دهن این مردم دهاتی اسرائیل را، استغفرا... نزار دهنم باز شه.






خانمها به دوستانشون وفادارترند يا آقايون؟؟



يه شب خانم خونه اصلا” به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه! صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه که ديشب مجبور شده خونهء يکي از دوستهاي صميميش (مونث) بمونه. شوهر بر ميداره به ?? تا از صميمي ترين دوستهاي زنش زنگ ميزنه ولي هيچکدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميکنن!

يه شب آقاي خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتي مياد به زنش ميگه که ديشب مجبور شده خونهء يکي از دوستهاي صميميش (مذکر) بمونه. خانم خونه بر ميداره به ?? تا از صميمي ترين دوستهاي شوهرش زنگ ميزنه. ?? تاشون تاييد ميکنن که آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده!! ? تاي ديگه حتي ميگن که آقا هنوزم خونهء اونا پيش اوناست!!!






نامـــــزد های پیمانکار سال !!












.

.

.

.

.

.

.

.

.

و اما برنده ی جایزه پیمانکار سال :








صندوق شيشه‌اي پيشنهاد/انتقاد ايستگاه مترو



بخندم یا گریه کنم ؟!


[ دوشنبه 23 اسفند1389 ] [ ] [ 100af ]
حوصله سلام کردن ندارم! ولی حالا ... سلام !!

این یه آپ معمولی نیستا


به مناسبت تولد
   آجی گلـــــــم >>> آجی پـــــریسا جوووونم

که مثل یه خواهر دوستش دارم و تولدش امروز (11 اسفند) هست آپ کردم

در واقع پریسا باعث و بانی این حرکت شدپس بهتره اونو دعا کنین !!

در ضمن ...

یادتون نره برید بهش تبریک بگیدا ..

اگه تبریک نگید کچل میشید هیچ فرقی هم نداره دختر باشید یا پسر ، کچل کچله دیگه !

پریسا جوووووونم تولدت مبارک عزیزم
  خیلی خیلی دوستت دارم


کادوتم حالا بعدا میدم پیله نکن !!





   




خب حالا میریم سر آپ :

شکنجه آور ترین تابلوی دنیا !!


خدایا این حالو از ما نگیــــــــر !!


خودتون صاحب اختیارید ..!


نگــــــــــاه پر معنی !!


به این میگن طــــــــراحی !!


و در آخر ...


بدون شرح ..!!


برین ادامه مطلب تا بفهمید اینا چیه ...



هه ! حال نداری بری ادامه مطلب ؟!

هم دردی : دیگه کاریه که شده

از دست من کاری بر نمیاد !



ادامه مطلب
[ چهارشنبه 11 اسفند1389 ] [ ] [ 100af ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

منم فرزند کوروش ، خون ايراني‌ به رگ دارم
منم ايراني‌ آزاده ، فرزند خشايارم
من از پستي من از زاري من از خواري گريزانم
منم دلبسته ی آن خاک ، من فرزند ايرانم


_____####____
_____####____
_____####____
_____####____
_###########_
__#########__
___#######___
____#####____
_____###_____
______#______

_____####____
_____####____
_____####____
_____####____
_###########_
__#########__
___#######___
____#####____
_____###_____
______#______


از همان روزی که دست حضرت قابيل گشت آلوده به خون حضرت هابيل
از همان روزی که فرزندان آدم صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشيد

آدميت مرد !

ازهمان روزی که يوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون ديوار چين را ساختند

آدميت مرده بود !

گرچه آدم زنده بود

بعد دنيا, هی پر از آدم شد و اين آسياب گشت و گشت
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت

ای دريغ ...

آدميت برنگشت !

قرن ما روزگار مرگ انسانيت است
سينه دنيا ز خوبی ها تهی است

صحبت از آزادگی , پاکی , مروت , ابلهی است
صحبت از موسی و عيسی و محمد نابجاست
قرن ، قرن ” موسی چومبه ” هاست

روزگار مرگ انسانيت است

من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر
حتی قاتلی بر دار

اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله اشک و خونم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم؟

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای! جنگل را بیابان می کنند

دست خون آلود را پیش چشم خلق پنهان می کنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت , مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانیت است ...

"فریدون مشیری"
لينک دوستان
امکانات وب

?